کلینیک آرمان حیات با 20 سال تجربه...با بکارگیری انواع روشهای سم زدایی سرپایی و بستری وبکارگیری کادر مجرب روانشناسی و مددکاری  صدها بیمار را به خود,خانواده و جامعه  باز گردانده ایم لذا با تجربه دودهه فعالیت امیدواریم قدمی هرچند کوچک در انجام رسالت خود برداریم

صفحه‌ی اصلی

کارت دیجیتال

اینستاگرام

درمان و مشاوره

مواد اعتیاد آور

نوروفیدبک

مقالات

گالری

درباره ما

تماس با ما

چگونه بهترین مرکز تخصصی درمان را انتخاب کنیم؟

هدف ما از درمان افزایش کیفیت زندگی بیمار می باشد

ثبت نام

متاآناليز ناهنجاري‌هاي ساختاري مغز مرتبط با وابستگي به مواد محرک و تصويربرداري عصبي از آسيب‌پذيري و تاب‌آوري اعتياد

از زماني که بیست و سه سال پيش اولين مطالعه روي افراد وابسته به محرک با استفاده از ام آر آي ساختاري منتشر شد، شواهد زيادي در مورد ناهنجاري‌هاي مغزي مرتبط با وابستگي به مواد محرک جمع‌آوري شده است. در اينجا ما يک متاآناليز مورفومتري مبتني بر وکسل از داده‌هاي ام آر آي منتشر شده افراد وابسته به محرک انجام داديم تا قوي‌ترين ناهنجاري‌هاي زمينه‌اي اين اختلال را روشن کنيم. ما دريافتيم که مطالعات تصويربرداري عصبي در افراد وابسته به محرک، به طور مداوم کاهش ماده خاکستري را در نواحي قشر پيش پيشاني مرتبط با خود تنظيمي و خودآگاهي گزارش مي‌کنند.

 

يکي از سوالات کليدي بعدي که امروزه تحقيقات تصويربرداري عصبي بايد به آن بپردازند، مسئله عليت است، يعني اينکه اين ناهنجاري‌هاي مغزي تا چه اندازه توسط اثرات سمي قرار گرفتن در معرض مواد روانگردان ايجاد مي‌شوند، و تا چه اندازه اين احتمال وجود دارد که اين ناهنجاري‌ها قبل از مصرف مواد روانگردان وجود داشته اند و يا حتي افراد را براي ايجاد وابستگي به مواد روانگردان مستعد کرده اند. اگرچه هنوز به پرسش عليت پاسخ کاملي داده نشده است، اما تا به امروز پيشرفت قابل توجهي حاصل شده است.

 

ناهنجاري هاي ساختاري مغز براي وابستگي به مواد محرک چقدر مشخص هستند؟

 

متاآناليز ما ناهنجاري‌هاي ساختاري قابل‌توجهي را در نواحي پيش پيشاني مغز که به اينسولا و قشر سينگوليت قدامي  pregenual  گسترش مي‌يابد شناسايي کرده است.

 

يک آسيب شناسي عصبي مشابه، به ويژه در سينگوليت قدامي در ارتباط با اينسولا، اخيراً توسط متاآناليز در ساير اختلالات روانپزشکي، از جمله اختلال دوقطبي و اسکيزوفرني شناسايي شده است. سوء مصرف مواد در اين اختلالات روانپزشکي رايج است، و مي توان تصور کرد که اين آسيب شناسي عصبي مشترک ساختارهاي غيرطبيعي پيش پيشاني، که با اختلال در خود تنظيمي و خودآگاهي همراه است، منعکس کننده افزايش آسيب پذيري براي وابستگي به داروهاي محرک در اين بيماران است.

 

در مقابل، آسيب پذيري خانوادگي براي وابستگي به مواد محرک، همانطور که در بستگان درجه اول افراد وابسته به محرک ديده مي شود، به نظر مي رسد با ناهنجاري هاي زير قشري مانند بزرگ شدن پوتامن و صفات اجباري همراه باشد که شبيه به تصويربرداري عصبي و ناهنجاري هاي شناختي مرتبط با اختلال وسواس فکري-اجباري است. هر دو تغييرات مرتبط با آسيب‌پذيري، يعني کاهش ماده خاکستري در قشر سينگوليت و اينسولا قدامي و افزايش ساختارهاي زير قشري، به‌ويژه پوتامِن، ممکن است واسطه انواع مختلف آسيب‌پذيري‌هاي رفتاري باشد، که بايد به‌طور متفاوتي توسط استراتژي‌هاي پيشگيرانه خاص مورد هدف قرار گيرند.

 

يکي از اختلالات روانپزشکي که اغلب در مورد خطر اعتياد مورد بحث قرار مي گيرد، اختلال نقص توجه و بيش فعالي است. هر دو اختلال، وابستگي به مواد محرک و اختلال نقص توجه و بيش فعالي، با يک فنوتيپ بسيار تکانشي مرتبط هستند که آسيب پذيري را براي مصرف تفريحي مواد مخدر تا تبديل شدن به اعتياد به مواد افزايش مي دهد. عليرغم فنوتيپ تکانشي مشترک، آسيب شناسي عصبي اين دو اختلال کاملاً متفاوت است: برخلاف وابستگي به مواد محرک، اختلال نقص توجه و بيش فعالي قوياً با کاهش حجم گانگليون هاي پايه همراه است که به نظر مي رسد با افزايش سن و مصرف طولاني مدت مواد محرک عادي مي شود.

 

علاوه بر اين، اختلال نقص توجه و بيش فعالي با صفات اجباري مرتبط نيست، که اين ممکن است توضيح دهد که چرا متيل فنيدات، که از نظر دارويي شبيه کوکائين است، توسط بيماران مبتلا به اختلال نقص توجه و بيش فعالي به طور اجباري مورد سوء استفاده قرار نمي گيرد. در مجموع، وابستگي به مواد محرک با يک پروفايل عصبي آناتوميک متمايز همراه است که تا حدي با تغييرات نوروپاتولوژيک که با ساير اختلالات روانپزشکي نيز مرتبط است همپوشاني دارد.

 

 

مسئله "مرغ و تخم مرغ"

 

پرداختن به اين سؤال که آيا ناهنجاري‌هاي عصبي-بيولوژيکي که اغلب در افراد وابسته به مواد محرک مشاهده مي‌شود، منعکس‌کننده يک علت مستعد کننده براي اعتياد آنها است، يا تأثير قرار گرفتن طولاني‌مدت آنها در معرض داروهايي است که احتمالا اثرات سمي بر سيستم عصبي دارند، در تحقيقات اعتياد به مواد مخدر در انسان ها دشوار است. در محيط هاي باليني، تعداد فزاينده اي از مطالعاتي وجود دارد که اثرات بلندمدت بر رشد ساختاري مغز را در کودکاني که قبل از تولد در معرض مواد محرک قرار گرفته اند، بررسي مي کنند.

 

با اين حال، همانند مقاله هاي مربوط به بزرگسالان، نتايج مربوط به ناهنجاري هاي ساختاري مغز تا حد زيادي متناقض است، اما زماني که داده هاي بيشتري در دسترس قرار گيرند، متاآناليزها ممکن است شفافيت بيشتري را به ارمغان بياورند. يک استراتژي اميدوارکننده تر براي جدا کردن علل مستعد کننده از اثرات مرتبط با محرک، جستجو براي نشانگرهاي آسيب پذيري است. اندوفنوتيپ ها به عنوان صفات قابل اندازه گيري تعريف شده اند که بين ژن هاي مستعد کننده (ژنوتيپ ها) و علائم باليني (فنوتيپ) واسطه مي شوند.

 

از آنجايي که نشان داده شده است که ساختار مغز بسيار ارثي است، مغز بستگان درجه اولي که تحت ‌تأثير قرار نگرفته اند فرصتي براي شناسايي نشانگرهاي آسيب‌پذيري خانوادگي يا تصويربرداري از اندوفنوتيپ‌هاي اختلال روان‌پزشکي فراهم مي‌کند. ما اخيراً از اين استراتژي در 50 جفت خواهر و برادر استفاده کرديم که يکي از آنها به داروهاي محرک وابسته بود در حالي که ديگري سابقه سوء مصرف مزمن مواد مخدر نداشت و گروهي از داوطلبان سالم که نسبتي با هم ندارند نیز براي گروه کنترل در نظر گرفته شدند.

 

ما افزايش غيرعادي حجم ماده خاکستري را در نواحي زير قشري مانند آميگدال، هيپوکامپ و پوتامن در هر دو جفتِ خواهر و برادر پيدا کرديم که نشان مي‌دهد اين ناهنجاري‌ها براي قبل از مصرف دارو در افراد وابسته بوده است. کاهش قابل توجه ماده خاکستري در قشر پيش پيشاني مغز، به ويژه در قشر اوربيتوفرونتال و اينسولاي قدامي، فقط براي گروه وابسته بود، و تغييرات حجم اوربيتوفرونتال مستقيماً با مدت قرار گرفتن در معرض کوکائين مرتبط بود.

 

 

نتيجه

 

اگرچه تعداد مطالعات تصويربرداري عصبي ساختاري در مورد وابستگي به مواد محرک به طور پيوسته در دهه گذشته در حال رشد بوده است، تأثير آنها بر روي عملکرد باليني براي درمان افراد وابسته به محرک محدود بوده است. ما از يک رويکرد متاآناليز وکسل براي شناسايي تعدادي از ناهنجاري‌هاي ساختاري در قشر پيش پيشاني استفاده کرديم که قوي‌ترين ارتباط را با وابستگي به مواد محرک داشتند، از جمله قشر ونترومِديال، شکنج سينگوليت قدامي، قشر پيشاني تحتاني راست و اينسولا.

 

ناهنجاري‌هاي مشابه مغز نيز اغلب در بيماران مبتلا به اختلالات روان‌پريشي گزارش شده است، که نشان مي‌دهد يک فنوتيپ رفتاري و عاطفي که با کنترل نظارتي ناکافي مشخص مي‌شود، ممکن است يکي از مؤلفه‌هاي اساسي آسيب‌پذيري اعتياد باشد. البته به نظر مي رسد سوء مصرف طولاني مدت مواد محرک اين آسيب شناسي را تشديد مي کند. در مقابل نشان داده شده است که آسيب پذيري خانوادگي براي اعتياد، شامل ناهنجاري هايي در ساختارهاي ليمبيک- مخطط (مانند پوتامن، آميگدال و هيپوکامپ) مرتبط با يادگيري عادت و اجبار است.

 

اينکه آيا اين آسيب شناسي هاي متمايز نياز به مداخلات درماني جداگانه دارند يا خير، بايد توسط مطالعات آينده مشخص شود. تصويربرداري عصبي اين پتانسيل را دارد که بينش جديدي در مورد شرايط پيچيده روانپزشکي ارائه دهد و راه هاي جديدي را براي تشخيص و درمان هايي باز کند که فراتر از محدوده فنوتيپ باليني کلاسيک است

 

 

منبع: https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0959438813000652

مترجم: مهسا سادات نواب صفی الدین، دی ماه ۱۴۰۰

 

 

باما در تماس باشید.

مرکز شماره 1-آرمان حیات(سروش)/تهران/خیابان دکتر فاطمی/جنب اداره آمار/پلاک 207/طبقه چهارم -     88962164-88978481

مرکز شماره 2-آرمان حیات/تهران/خیابان ستارخان/روبروی خیابان پاتریس/پلاک 168/طبقه دوم/واحد 3 -      66524910_66524886